باز شب شد و جسمم ناتوان است

شور و شوقم در رهت تا سالیان است

خدایا من تو را جر حمدولله چه کار است

الحمدالله این فرشته  در زمین است

نیمه های شب شد و من
دور از تمام گذشته ام
خواب را خواب کردم اما
سرخوش ز یادت مستانه ام
بی یاد تو چگونه سر شده است ایام؟
کنون که شیرینیه لبخندت چشیده ام
اول و اخر و هر چه هست از اوست
آری من.. دیوانه ی این فرشته ملکوتی ام

باد در بین تار و پود موهای تو نفس می کشد

آنگاه که شانه های دستانت

حسادت سر انگشتان مرا نشانه می رود